تبليغاتX
تمامی طلسمات بخت گشایی و محبت و تسخیر جن
تمامی طلسمات محبت و دوستی وتسخیر جن و ارواح در سایت علوم غریبه میرزا محمد
 شعر زیبا از استادم
 

سلام امروز می خوام یه شعر بسیار زیبا که ترجمه آقای عبدالله باقری حمیدی هست براتون بزارم

 


Abu Ben Adam
Abu Ben Adam- may his tribe increase
Awoke one night from a deep sleep of peace
And saw, within the moonlight of his room
Making it rich, like a lily in bloom
An angel writing in a book of gold.

Exceeding peace had made Abu ben Adam bold
And to the presence in his room he said,
"What writest thou?"
The vision raised his head
And with a look of all sweet accord
Answered: ' The names of those who love the lord.'

"And is mine one?" said Abu.
"Nay not so," replied the angel.
Abu spoke more low, but cheerily still and said,
"I pray you then
Write me as one that loves his fellow-men."
The angel wrote and vanished.

The next night the angel came again with awaking light
And showed the names of whom love of GOD had blessed.
And Lo! Ben Adam's name led all the rest.


Leigh Hunt

*********

*

بنی آدم

بنی آدم، روا بادا تبارش بیشتر بادا
شب از ژرفایٍ خوابِ راحتی برخاست
و دیدش در اتاقٍ غرق در مهتاب
بسانٍ سوسنی پوشیده در گلبرگ
فرشته در کتاب زر
گرفتار نوشتن بود: اتاق از نور او سرشار

بنی آدم که پُر دل بود از آرامشٍ بی حد
حضور روح را اندر اتاق خویشتن پرسید: چه بنویسی؟
شمایل سر برآورد و به آهنگِ فرحبخشٍ نگاهی گفت
نویسم نام آنها که
خدا را دوست میدارند

مرا هم نام آنجا هست؟" بنی آدم بپرسیدش"
"نمیبینم چنین نامی،"فرشته گفت در پاسخ
بنی آدم گرفته دل، ولی شاداب او را گفت
"سپاس بیکران دارم
مرا هم در ردیف آن کسان آور
که همنوعان خود را دوست میدارند
فرشته گفته را بنوشت و آنگه ناپدید آمد

شبی دیگر، به انوار شب اندازی
فرشته پیش او آمد
و نام آن کسانی را که از عشق خداوندی
سعادتمند تر بودند، پیش آورد
شگفتا ، نامها باقی
بنی آدم به سر خیل تمام نامها ساقی

لی هانت
شاعر امریکایی قرن نوزدهم

مترجم : عبدالله باقری حمیدی

**********

|+| نوشته شده توسط میرزا محمد در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387  |
 این شمالغرب کشور کجاست؟
 

مقاله از استاد ارجمند آقای عبدالله حمیدی باقری از چهره های سرشناس ادبیات ایران و جهان

سرزمین ایران از روزگاران گذشته به منطقه های کوچکی تقسیم شده است.

اساس این تقسیم بندیها از اول مسائل زبانی و قومی بوده است. هر منطقه زبانی دارای اقلیم یگانه ای نیز بوده است. یگانگی زبان و اقلیم در هر منطقه باعث شده مردم ساکن در هریک از این منطقه ها از نظر ذهنیت تاریخی، نگرش به هستی و حتی قیافه و خیال بافی از مردم مناطق دیگر متفاوت باشند. چنین تفاوتی باعث پدید آمدن نامهای مختلفی هم شده است. مناطق گوناگون ایران زمین با نام های یگانه ی خراسان، سیستان، بلوچستان، فارس، خوزستان، لرستان، ایلام، کردستان، آذربایجان، گیلان، مازندران، ترکمن صحرا، اصفهان و کویر مرکزی شناخته می شوند. هر یک از این مناطق در گذر زمان خود به واحدهای کوچکی تقسیم شده است. کویر به واحدهای کرمان، یزد و سمنان تقسیم شده است. برخورد مردم مناطق کویر و زاگرس در پارس مرکز ایران، منطقه اصفهان را تشکیل داده است. این نامهای یگانه حامل زبان، تاریخ، فرهنگ و اقلیم گروهی از مردم ایران است. این نامها هویت ملی و تاریخی واحدهای انسانی ساکن در ایران را وصف می کنند. پس در مطالعه ی علمی جغرافیای انسانی نقش کمک کننده ای دارند.

از سوی دیگر، در هر علمی از واژگان یگانه ای استفاده می شود. این واژه های قراردادی برای اندیشمندان آن علم شناخته شده هستند. نویسندگان به شکل یکسان از این واژه ها در ساختارهای زبان شناختی گزارش های خود استفاده می کنند. تا حد زیادی استفاده از واژگان قراردادی یک شاخه علمی برای گزارش یافته های شاخه علمی دیگر باعث کژفهمی یا نفهمی می شود. چنین اصل پراهمیت زبانی باعث شده است در مقاله های علمی نویسنده در پایین چکیده گزارش خود، واژگان کلیدی استفاده شده را بنویسد. پس تردیدی نیست که استفاده از واژه های قراردادی اقلیم شناسی برای بیان پدید ه های جغرافیای طبیعی نامناسب است.

گزارشگران هواشناسی ناچار هستند برای گزارش هوای سرزمین پهناور ایران از واژه های شمال، جنوب، مشرق، مغرب و فاصله بین این جهت های اصلی استفاده کنند. این جهت ها برای هواشناسان مناسب هستند، زیرا با چنین کلی گویی احتمال نادرست بودن گزارش را در محدوده ی یک منطقه خاص در نظر می گیرند. استفاده از این واژگان هواشناسی برای نام بردن مناطق جغرافیایی کشور در شاخه جغرافیای طبیعی نادرست و پرسش برانگیز است.

از اوایل دهه هفتاد هجری خورشیدی، استفاده از واژه ی شمالغرب کشور به جای آذربایجان در رادیو تلویزیون ایران، برخی از نهادهای دولتی، چند موسسه خصوصی و تعدادی از مطبوعات بومی رایج شد. در حالیکه قرینه های این واژه، یعنی شمال شرق، جنوب غرب و جنوب شرق بجای خراسان و سیستان و بلوچستان هرگز استفاده نشد و نمی شود. واژه ی شمالغرب کشور بطور مشخص به منطقه ای گفته می شود که به شکل دقیق همان آذربایجان است. آذربایجان یک منطقه جغرافیایی در محدوده ایران است که به دلایل سیاسی به استانهای آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی، اردبیل، زنجان، قزوین و همدان تقسیم شده است. معیار قرار گرفتن شهرها در درون آذربایجان زبان یکسان مردم ساکن در آن شهرهاست.

تغییر نام نواحی درون آذربایجان هم رایج شده است. امروزه برای نام گذاری مکان های آذربایجان، از نام های بیگانه با این منطقه استفاده می کنند. در سال 1386 شورای نام گذاری استان نام قورو گول را به نام بی معنی صدرا تغییر داد. این شورا هرگز نمی تواند بند 10 شعر حیدربابایه سلام را هم عوض نماید(حیدربابا قورو گولون قازلاری).

این تغییرات بر نگرش سیاسی و غیرعلمی نادرستی اشاره دارند. تغییر نام آذربایجان به شمالغرب کشور تنها به آشفتگی ذهنیت تاریخی مردم ایران زمین از موقعیت مکان و در نتیجه مفهوم زمان می انجامد و آشفتگی دریافت، پاسخ های آشوب گرانه را برمی انگیزاند. آذربایجان نام جغرافیایی منطقه کوهستانی از ایران است که مردم ساکن در آن به زبان ترکی صحبت می کنند و به زبان فارسی هم بی نظیر می نویسند. نویسندگان بزرگ آذربایجان در حوزه های سفرنامه (زین العابدین مراغه ای)، تاریخ (احمد کسروی)، تفسیر قران (محمد حسین طباطبائی)، ادبیات کودکان (صمد بهرنگی)، شعر (شهریار)، نمایشنامه و داستان (غلامحسین ساعدی)، نقد ادبی (رضا براهنی) و هجو (کریمی مراغه ای) از قله های این علوم در تاریخ نوشتاری ایران هستند و در کتاب های خود از این منطقه با نام آذربایجان یاد کرده اند.

سه شنبه 20 شهریور 1386

باقری حمیدی(bagerihamidi@yahooçcom)

|+| نوشته شده توسط میرزا محمد در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387  |
 زندگی آدمی از استادم
 

زندگی آدمی از آقای عبدالله حمیدی باقری از چهره های سرشناس ادبیات

 

 خر گفت: بر اراده ی خالق سخنی نمی توان گفت اما با چنان زندگی دشوار باور ندارم دوام آورم. سی سال را کم نمایید.

 خواست خر پذیرفته آمد و عمرش بیست سال مقدر گشت.

 دیگر سگ را آفرید. آن را هم گفت:جایگاه تو در بیرون است. در سرما ودر گرما خارج از سکونتگاه انسان به نگا هبانی خواهی بود .آرامش انسان را تو باید فراهم آوری .زمانی که انسان به آسایش و یا به خواب است تو بیدار می مانی تا انسان ایمن از ویرانگران زندگیش دمی بیاساید. گله ی گاو و رمه ی گوسفندانش راپاسبان تو می باشی .سی سال هم عمر خواهی کرد. سگ گفت:

امید دارم سخن من هم درشت ننماید اما با چنین زندگی دشوار سی سال بسیار دراز می نماید پانزده سال کم نمایید.

خواست سگ نیز پذیرفته شد و عمرش پانزده سال مقدر گردید.

و میمون را آفرید:چابک و خنده آور. او را گفت: خانه و مسکن نخواهی داشت . در جنگل ها خواهی ماند. از روی این شاخه به آن شاخه ی دیگر خواهی پرید . گاه گاه میوه ای به چنگ تو خواهد آمد. ونقش تو خنداندن آدمی خواهد بود. بیست سال نیز عمر خواهی داشت.

میمون گفت: قصد من جسارت بر اراده ی آفریدگار نیست. باری با چنین زندگی دربدر بیست سال بسیار دراز می نماید .ده سال کم کنید که بتوانم تحمل نمایم.خواست میمون نیز پذیرفته شد و عمرش ده سال مقدر گشت.

آنگاه انسان را آفرید: پر شکوه و زیبا. با قامتی افراشته روی دو پا رفتن گرفت وسبب رشک آسمانیان و باشندگان زمین شد انسان را گفت : هر آنچه در دریا و خشکی و آسمان در حرکت است از آن تومی باشد.

در سایه سار درختان تنومند خواهی آرمید از میوه هایشان خواهی خورد ماهیان وپرند گان نیز اسیر تور فکر تو خواهند بود.تاج آفرینش ما تو هستی بیست سال هم عمر خواهی داشت.

انسان گله مند از کوتاهی عمر گفت:با این همه سعادت که برای من مقدر فرمودی گمان دارم بیست سال فرصت بسیار کمی باشد. زمان عمر مرا طولانی تر فرما.

خداوند گفت: تعداد سال های مقدر شده میان شما تقسیم شد.

انسان گفت:می دانم اما آن سال هایی را که خر سگ و میمون نخواستند به من ارزانی دار.

خواست انسان برآورده شد .هفتاد وپنج سال زمان زندگی او شد و او زیستن خویش را آغاز نمود .نخست بیست سال زندگی سراسر شاد وسرشار از آزادی و رهایی را زیست. به خواست او همه چیز فراهم می شد .          به اراده ی او بازی آغاز و به انجام می رسید. بیگانه با غم و اندوه انسان بیست سال اول را به پایان رساند.

سپس استفاده از سی سال خر را آغاز کرد. مسکنی فراهم آورد همسری اختیار کرد چون خر بار برد کمرش زیر سنگینی زندگی خم شد و هرگز شادی زندگی را نچشید. تنها کار کرد وبا عرقریزان جان توانست خود را سر پا نگه دارد. این دوره به پایان آمد . سالهای عاریت گرفته از سگ را شروع نمود:

کودکانی در اطراف خود دید . مانند سگ به پاسبانی از آنها پرداخت .در گرما و در سرما بیدار ماند تا فرزندانش آسوده سر بر بالین خواب گذارند . سالهای شاد را تنها در سیمای فرزندان خود جستجو کرد و سوی اندک چشمانش آن شادی ناچیز را هم از او دریغ ورزید. پانزده سال سگی نیز به پایان رسید.

سرانجام سالهای امانت گرفته از میمون را آغاز کرد چیزی برای خویش نمانده بود پس ناچار از خانه ی این پسر به خانه ی آن دختر می رفت تا مانند میمون نوه ها یش را بخنداند.

پس در هفتاد وپنج سالگی دیگر کاری برای انجام دادن نیافت:تنها شد تنها  و به خواندن داستانی از اساطیر یونان پناه آورد :

...و به چشمان خویش سبیل را دیدم که یک صد وهفتاد سال عمر داشت فرتوت و در مانده. او را در قفس آویزان از شاخه ی درختی نهاده بودند . چون از او پرسید م دیگر چه آرزویی داری؟ با صدایی لرزان پاسخ داد:

آرزویی جز مرگ ندارم.

                                                    عبداله باقری حمیدی

 

|+| نوشته شده توسط میرزا محمد در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387  |
 سلام ترجمه نمایش نامه مرگ فروشنده
سلالم دوستان در صورت ایراد در سایت اصلی می توانید از وبلاگم دانلود کنید

لینک های پایین را به ترتیب دانلود کنید

۱. پرده اول قسمت اول : http://persiandrive.net/605733 

۲. پرده اول قسمت دوم : http://persiandrive.net/199779

===============================================

   ۳. پرده دوم قسمت اول : http://persiandrive.net/328451

   ۴. پرده دوم قسمت دوم : http://persiandrive.net/804922

===============================================

   ۵. پرده سوم فسمت آخر : http://persiandrive.net/79431

دوستان لذت ببرید


 

|+| نوشته شده توسط میرزا محمد در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا